چند رباعی
قومی ز برای حورعین(1) می سوزند
من شاهد و می دارم و باغی چو بهشت
ویشان،همه در حسرت این می سوزند
(عبید زاکانی)
یا رب،گنهم ار کم و ار بیش،ببخش
بیش و کم از آینده و از پیش،ببخش
آلایش من به پاکی خود بزدای
بر خواری من، به عزت خویش،ببخش
(یغمای جندقی)
من ترک شراب ناب ،نتوانم کرد
خمخانه ی(2) خود،خراب، نتوانم کرد
یک روز اگر باده ی صافی(3) نخورم
ده شب ز خمار(4)،خواب، نتوانم کرد
(عبید زاکانی)
گویند کسان :بهشت با حور خوش است
من می گویم: که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار (5)
کآواز دهل شنیدن از دور خوش است!!!!
( حکیم خیام نیشابوری)
از چشم تو آموخته ام حیرانی
وز زلف تو پیچ و تاب و سرگردانی
تا چند زبان به شکوه ام باز شود
درد دل من نیز تو خوش می دانی
(یغمای جندقی)من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت
از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت
جامی و بتی و بربطی بر لب کشت
این سه مرا نقد و تو را نسیه بهشت(6)
( حکیم خیام نیشابوری)اندر دل بی وفا غم و ماتم باد
آن را که وفا نیست،ز عالم کم باد
دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد
جز غم که هزار آفرین بر غم باد
(مولانا جلال الدین رومی)
توضیحات:1-حور عین:حور چشم،زن بهشتی که سیاهی چشمانش به غایت باشد و سپیدی چشمانش بی نهایت.
2-خمخانه:،میکده،جایی سرد و خنک که کوزه های شراب را در آن گذارند.
3-صاف:خالص 4-خمار:سردردی که پس از رفع نشئه ی شراب در شرابخوار پدید آید.
5-معنی مصراع: شراب انگور را که دست یافتنی است بگیر و حور را که در این جهان دست یافتنی نیست،فراموش کن.
6-معنی بیت: در جایی سرسبز،جام شراب و معشوق وساز بربط برای من و وعده ی بهشت برای تو





استاد سالم پور احمد
