|
عمر ما،عمر شراب کهنه را ماند که هست
اولش بسیار شیرین،آخرش بسیار تلخ
تا مژه بستیم،قیامت رسید
مرگ چه خواب سبکی بوده است!
هزار بانگ انا الحق به هر دیار زدم
که هیچ کس نزد از بیخودی، به دار مرا
لب از گفتن چنان بستم که گویی
دهان بر چهره زخمی بود و به شد!
افروختن و سوختن و جامه دریدن
پروانه ز من،شمع ز من،گل ز من آموخت واژگان کلیدی:مفردات ظالب آملی،نمونه ی شعر طالب آملی،چند بیت از طالب آملی.اشعار طالب آملی.
|